دست نوشته های یک مهندس

توبه کسانی که گناه می کنند، تا وقتی که مرگ یکی از ایشان در رسد، می گوید: «اکنون توبه کردم.» پذیرفته نیست. نساء : 18

دست نوشته های یک مهندس

توبه کسانی که گناه می کنند، تا وقتی که مرگ یکی از ایشان در رسد، می گوید: «اکنون توبه کردم.» پذیرفته نیست. نساء : 18

هرکه گردد در جهان چون بو تراب
بازگرداند ز مغرب آفتاب «اقبال لاهوری»

وحید حاجیلو هستم کارشناس ارشد اصلاح نباتات، علاقمند به سیتوژنتیک و آزمایشگاه. پس از عمری -حدود 15 سال- وبلاگ نویسی در میهن بلاگ به اجبار و با تأسف که این سیستم وبلاگ دهی برای همیشه قراره خاموش بشه، مجبور شدیم کوچ کنیم و این شد که اومدیم به رسانه ی متخصصان و اهل قلم پیوستیم.

آخرین مطالب

۶۶ مطلب با موضوع «ادبی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
السّلام ای هادی دلها علی اول طومار هر املا علیدر سرای دل سهی سرور علیای امام اوّل و مولا علی وی عوالم را عمادِ داد و عدل سالک سرمد گل گلها علی آمر مهر ومه و حور و ملک دوم آل کسا والا علیهم طلوع مهر و هم ماه مسا هم سحر ها را سرور آرا علی ای امم را هم مراد و هم مددراح روح و لولو لالا علی محرم اسرار الله الصّمداسوه اسلامی و سلمی علیلوح و کرسی را مُمِدّ و داوریحامی دارا گدا اعمی علیهم ولیّ و هم وصیّ اعلمیصهر احمد همدم طاها علیهمسر امّ الائمّه طاهرهوالد دو گوهر اعلا علی هم دوای درد هر اهل دلیهم علوم وحی را دارا علی مولد وی در سرای کردگاردر مصلّی کرده سر سودا علی رادمردی رهروی عُلوی مرامدر دوعالم عالی و اولا علیعالمی عمّار در علم وعملداد هود و صالح و موسی علیراس کلّ ماسَوَالله ما حصل اول احمد دوّمی امّا علیهم صدای احمد و رام احدسلّمو صلّی علی مهما علیواله مهر علیّ اعلممکرده در دلهای ما ماوا علی در سروده اسم را محروم دارکرد لاادری کلام ما علی مدح مولا کرده دل آسودهامدر لحد عالی دهد اعطا علیهر کسی دارد گلی ما سروریها علیٌ ها علیٌ ها علیحاج ناصر تبسمی اردبیلی
  • vahid hajiloo
  • ۰
  • ۰

هدیه

  • vahid hajiloo
  • ۰
  • ۰

یا علی مدد

شد اول بهار هو یا علی مددهستیم بی قرار هو یا علی مددبرخیز و می بیار هو یا علی مددمی در پیاله کن بر ما حواله کنبا لطف هشت و چار هو یا علی مددیا مرتضی علی دین از تو منجلیمرعات کردگار هو یا علی مددای خاتم رسل دارای عقل کلدین از دو پایدار هو یاعلی مددبنموده قنبری از لطف همسریبا لطف هشت و چار هو یا علی مدد علی قنبری
  • vahid hajiloo
  • ۰
  • ۰

علی میزان است....

علی راه سعادت ، روح دین استعلی تفسیر قرآن مبین استعلی تصویر آیات الهی استو این یعنی که او حبل المتین استعلی تابان ترین روح نماز استاز این رو او به دین رکن رکین استولایت بی علی معنا نداردعلی بر تارک دین چون نگین است
  • ۰
  • ۰
ساغر زده ام ز جام باقر بشکفته لبم به نام باقر چشم همه روشن از جمالش آمد به جهان امام باقر  ***  ولادت با سعادت خورشید علم، مخزن الاسرار توحید، شکافنده معماهاى  وجود، حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام مبارک باد
  • vahid hajiloo
  • ۰
  • ۰
خدایا به من ایمانی عطا کن کهنگران روزیم نباشمدرست مانند کودکی که نگران وعده بعدی غذایش نیستزیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد . . .
  • vahid hajiloo
  • ۰
  • ۰

خدایا....

خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدمتو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدمتو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتمتو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم  اما…تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟؟؟
  • vahid hajiloo
  • ۰
  • ۰

نامه ای به مادرم

سلام بر بانوی شب های بیداری!   سلام بر مهر و محبّت و عشق مادرانه ات که نخوردی من بخورم؛ نپوشیدی من بپوشم؛ نخوابیدی من بخوابم.     به راستی این همه ایثار را از کدامین آموزگار آموختی؟!  کدامین آموزگار است که کلاس درسش مادر می سازد؟   هم امتحان می گیرد؛ هم لبخند جایزه می دهد و هم مدرک آدم مانی گفتن کودکی یک ساله می شود.   مادرم بر تو مبارک باشد که شاگرد مدرسه ی  عشق و محبّت فاطمه ای.   مادرم بر تو مبارک باشد که روز تولد بانویی چون زهرای اطهر را بعنوان روز زن جشن می گیری!   از کدامین خنده ات بگویم؟   یادت است روزی که پایم پیچید و در اوّلین قدم، داشتم زمین خوردن را تجربه می کردم؛ با چه علاقه ای بین زمین و هوا شکارم کردی، دستت هایل من و سنگفرش حیاط مان شد؛ آرنجت زخمی شد، من سرشار از ترس بودم و محو تماشا!   چه ترس شیرینی بود؛ چه هیجان دلنشینی بود! خندیدم و خندیدی. چه زود یادت رفت زخمی شده بودی.   حالا که من کودکی را پشت سر نهاده ام؛ می خواهم درس پس بدهم؛ اجازه می دهی شاگرد محبّت هایت باشم؟ راستی نمی خواهی امتحانم کنی؟ خدا را شکر که سر پایی؛ خدا را شکر که به طفیلی چون من نیاز نداری؛ ولی، گاهی بد نیست که صدایم بزنی که شاگرد خانه ات باشم؛ که برایت نان تهیّه کنم؛ که گلدان هایت را آب بدهم.   الآن می خواهی بروم قبض تلفن را پرداخت کنم؟ نه مادرم، نه عزیزم، وب گردی نمی روم.... .   مــــــــــی دانم؛ خوب می دانم که این خرده کاری هایم پاسخ آن شبی نیست که تب داشتم و بر بالینم بی خوابی کشیدی.   خوب می دانم با این کارها زحمت بزرگ کردنم جبران نمی شود.   فقط می توانم بگویم دوستت دارم و قدر تو را می دانم.   فقط همین دوستت دارم.
  • vahid hajiloo
  • ۰
  • ۰
تصور نبودنت منو به حال من رها نکن تو هم به مرز این جنون برساگه هنوزم عاشق منی خودت به داد هر دومون برس  من از تصور نبودنت رو شونه تو گریه میکنممنی که دل بریدم از همه ببین برای تو چه میکنم تمام عمر رد شدم ازت ببین کجا شدم اسیر توبه پشت سر نگاه نمیکنم که برنگردم از مسیر تو به حد مرگ می برت سرت ولی باری عشق تو کمهخودت به من بگو بهشت تو کجای این همه جهنمه
  • vahid hajiloo
  • ۰
  • ۰
به نام خدا راوی: نازک دلی آزادگان، چشمه ای زلال است که از دل صخره ای سخت جوشد. دل مؤمن را که می شناسی: مجمع اضداد است، رحم و شدّت را با هم دارد و رقّت و صلابت را نیز با هم . زلزله ای که در شانه های ستبرشان افتاده از غلیان آتش درون است؛ چشمه ی اشک نیز از کنار این آتش می جوشد که این همه داغ است. اماما، مرا نیز با تو سخنی است که اگر اذن می دهی بگویم:« من در صحرای کربلا نبوده ام و اکنون هزار و سیصد و چهل و چند سال از آن روز گذشته است. امّا مگر نه اینکه آن صحرا بادیه ی هول ابتلائات است و هیچ کس را تا به بلای کربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد؟ آنان را که این لیاقت نیست رها کرده ام، مُرادم آن کسانند که یا لیتنا کنّا معکم گفته اند. پس بگذار مرا که در جمع اصحاب تو بنشینم و سر در گریبان گریه فرو کنم.» خورشید سرخ تاسوعا در افق نخلستان های کرانه ی فرات غروب کرده است و زمین ملتهب کربلا را به ستاره ی جُدی سپرده و مؤذن آسمانی اذن حضور داده است و دروازه های عالم قرب را گشوده ... زمین از دل ذرات به آسمان پیوسته است و نسیمی خنک از جانب شمال وزیدن گرفته ... و اصحاب نماز گریه می گزارند.منبع:فتح خون/ سید مرتضی آوینی/ ص 73و74
  • vahid hajiloo